![]() |
![]() |
|
| می نویسم همه ی با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری |
|
سلام
خداجونم قربون بزرگیت برم که هیچوقت بنده هاتو فراموش نمیکنی خدایا معجزرو با تمام وجود درک کردم وقتی پست قبلیمو خوندم تنم لرزید و دوباره یاد سختیایی که کشیدم افتادم اما الان همه چی درست شده بعد ۳ ماه عذاب دوباره همه چی درست شد خدا واقعا صدامو شنید عاشقتم خدا باورم نمیشه از مرز جدایی برگشتم و دوباره عاشقتر از قبل زندگیمو شروع کردم با این تفاوت که دارم مادر میشم یه موجود کوچیک اما واسه من بزرگ که شده تموم دنیام خدایا ممنونتم مواظب فرشته ی مهربونم باش |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/10/23ساعت 23:32 توسط سحر |
|
|
الهی.............
تو چه بی صدا و بی حساب می بخشی و ما....... چه حسابگرانه دانه های تسبیح را میشماریم............ نیا باران نیا...... زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است در اینجا قدر نشناسند مردم نیا باران....... که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد.....؟؟؟!!! خدایا حال عجیبی دارم دو روز پیش تولدم بود هیچوقت همچین تولدی رو تجربه نکرده بودم پر از دلتنگی و غربت سخته منتظر تبریک کسی باشی که شاید اصلا یادش نیست تولدته خدایا جوابمو بده حداقل تو جوابمو بده این حال بدو ازم دور کن دلم تنگه....... فقط توکلم به تو........... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/06/01ساعت 3:10 توسط سحر |
|
|
سلام خداجون
۴ اردیبهشت ۹۰ رفتم خونه خدا البته همراه شوهرم از وقتی برگشتم دلم لک زده واسه خونش اونایی که رفتن حال منو خوب میفهمن خدایا بی قرار خونتم بی قرار اون آرامش صحن بیت الحرامم خدایا دلتنگ غربت بقیعتم خدایا دلم واسه کوچه بنی هاشم پر میزنه خدایا دلم واسه دیدن خونه زهرا پرپر میزنه واسه منبر پیامبر پا جای پاهاشون گذاشتیم واسه دعای ندبه و کمیل واسه حال و هوای مهمونای خونت خداجون یادته با همسری اونجا عهد بستیم که هیچوقت از هم جدا نشیم اما.......... الان ۴۸ روز که از هم دوریم نذاشتن زندگی کنیم......... خدایا نفسم به نفسش بند بود........ چی شدددددددددددددددددددد.......؟؟؟؟؟...... کجا رفت اون عشق قشنگ؟ خدایا هنوزم دوسم داره؟ نذار همه چی تموم شه نذار ما واسه همیشه جداشیم نذار عهدمون بشکنه خدایا تورو به اشکایی که در خونت ریختم تورو به سپیدی لباس احرامی که واسه مهمون شدن به خونت پوشیدم خدایا تورو به مظلومیت زهرا دارم زیارت عاشورا گوش میدم تورو به غربت حسینت نذار تموم شه دوسش دارم........ ای طلایی رنگ ای تورا چشمان من دلتنگ من تورا با آن ترنمهای زیبای نگاهت دوست دارم می پرستم........
اینجا آسمان ابری است آنجا را نمی دانم......... اینجا شده پائیز آنجا را نمیدانم............. اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم............
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/05/20ساعت 2:3 توسط سحر |
|
|
نمیدونم چرا الان می نویسم
شاید واسه اینه که امشب عشقم پیشم نیست و من میخوام یه جوری نبودنشو فراموش کنم راستی سلام ۱۲ شهریور تولد نفسم بد شب ۲۴ ماه رمضون روز قدس ۱۲ شهریور تولد همسری باهم دوتایی واسه افطار رفتیم بیرون جاتون خالی کباب درست کردیم و دونفری قلیون کشیدیم و کلی خوش گذشت چند ساعتی بیرون بودیم سردمون شده بود اما بازم دوست نداشتیم برگردیم خونه واسش یه گردنی خریده بودم (البته از نوع طلاش با یه کارت تبریک که شعری که خودم واسه تولدش گفته بودمو توش نوشته بودم. آخر شب اونقد سردمون شد که زنگ زدیم خواهرم و شوهرش اومدن پیشمون گفتیم بیاین اینجا گفتن چیزی لازم نیست بیاریم؟ گفتیم فقط واسمون لباس بیارین همسری من نبض نفس کشیدنت مبارک عزیزم: تورا به خدای بادها می سپارم تورا به خدای آسمانها می سپارم تورا به خدای باغها گلها آبها فرشته ها به خدای مهربون خودم می سپارم دلم خیلی برات تنگ شده............ توهم دلت واسم تنگیده یا نه؟ زودی برگرد......... به خدا انتظار خیلی سخته من از انتظار متنفرم........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/07/03ساعت 0:50 توسط سحر |
|
|
انسان گفت:
خدایا به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم. خدا گفت: من به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری. خدا به من عشق داد تا شروع کنم زندگیمو. سلام دوستای گلم دوشنبه ی ۱۹ بهمن،تو هوای سرد زمستون اذون مغرب بود که صیغه ی عقد بین دوتا عاشق جاری شد. همون لحظه ی شیرین بود که دیگه گرمای عشقشون نمیذاشت سرمای زمستون رو احساس کنن. اون دختر عاشق من بودم و پسر عاشق هم معشوقم بود که حالا شده همسری مهربون من امیدوارم همه ی جوونا این لحظه ی شیرینو ببینن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/11/21ساعت 11:55 توسط سحر |
|
|
رام كنندگان حیوانات سیرك برای مطیع كردن فیلها از ترفند ساده ای استفاده می كنند.زمانی كه حیوان هنوز بچه است، یكی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می كند نمی تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك ای عقیده كه تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فكرش شكل می گیرد.وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد ،كافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد .پای ما نیز ، همچون فیلها،اغلب با رشته های ضعیف و شكننده ای بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ایم، به خود جرات تلاش كردن نمی دهیم، غافل از اینكه برای به دست آوردن آزادی ، یك عمل جسورانه كافیست .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/19ساعت 19:46 توسط سحر |
|
|
امشب، نیمه های شب قرار یه دختر متولد بشه
یه دختر از جنس اشک که وجودش همه ماتم یه دختر که وقتی پاشو بذاره تو این دنیا خوشبختی فرار می کنه یه دختر که دلش از شیشه های خورد شده ی احساسشه یه دختر امشب تو آرزوی برگشت همدمشه یه دختر تو غربت و تنهایی تولد ۲۱ سالگیشو ............ خدایا می خوام امشب بهترین هدیرو از تو بگیرم دستامو بگیر و تنهام نذار خدایا تورو به این ماه عزیز دلمو نشکن این دل دیگه جایی واسه ماتم نداره تودلم مبارک........... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/29ساعت 13:21 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست ایمیل من آرشیو |
| حرف دلم |
اين وبلاگ هر چه هست و
هر چه باید به تو تقديم است تويي كه عصاره ي فضيلتي و وارث قلبم صدایم کن؛ صدای تو آرامم می کند.و باور کن؛ باور کن دلی را که صادقانه احساس تو را درک می کند. کاش می توانستم تمام بغض های دوری از تو را در خود نابود کنم. من ؛تو و مهربانی هایت را به دست لطیف باران می سپارم؛ و تمام خوبی هایت را پر از عطر اقاقیا می کنم. مرا باور کن............ |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت آموزشی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|